الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
37
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
ما گفتيم كه دو نيروى عاقله در وجود انسان نيست يك عقل است كه مدركات او دو صنفاند : 1 - امور نظرى 2 - امور عملى و براى امتياز اين دو دسته از يكديگر ما نام يك دسته را عقل نظرى و نام دسته ديگر را عقل عملى گذاشتيم . حال اگر ادراكات عملى و نظرى تماما مال عقل نظرى است پس مرادتان از عقل عملى چيست ؟ و اين تعبير عقل را به چه منظور به كار مىبريد ؟ اللهم الا ان يقال ، كه مراد جناب نراقى از عقل عملى همان اراده و تصميم است كه نيروى مجريه و محركه در مملكت بدن است . و اگر مرادشان اين باشد اين اصطلاح جديدى است كه ايشان آورده كه آمده اراده را به عقل عملى نامگذارى كرده و از اصطلاح مشهور خارج شده است و البته لا مشاحة فى الاصطلاح . 4 - اسباب حكم العقل العملي بالحسن و القبح در جهان هستى كل ممكن محتاج الى المؤثر يعنى هر ممكن و حادثى كه نبوده و بعد ايجاد شده يقينا علت و سبب دارد . و محال است كه گتره و گزاف و تصادفى چيزى پديد آيد . نظام عالم ، نظام على و معلولى و اسباب و مسببات است و هر امرى سبب خاصى دارد و بقول حاجى سبزوارى ( ره ) : يقول الاتفاق جاهل السبب . . . حال از جمله همين ممكنات ادراك عقل عملى است حسن و بايسته بودن يا قبيح و نبايسته بودن فعل اختيارى ما را و روى همان قانون كلى اين نيز محتاج به اسباب و عوامل و موجباتى است . در اين امر چهارم مىخواهيم آن علل و عوامل را بررسى كنيم تا بدانيم كه كداميك از اينها داخل محل نزاع ما با اشاعره است ؟ و كدام خارج مىباشد ؟ مىفرمايد : به حكم استقراء و تتبع ( و نه حصر عقلى ) علت اين ادراك و حكم عقل يكى از اين امور پنجگانه است كه به ترتيب ذكر مىشود : 1 - هنگامى كه انسان بتوسط عقل نظرى كمال يا نقص بودن امرى را ادراك نمود بدنبال آن عقل عملى وارد ميدان شده و حكم مىكند به اينكه آنچه كمال است . ينبغى فعله و آنچه نقص است ينبغى تركه . پس حكم عقل نظرى به كمال يا نقص بودن امرى يكى از عوامل حكم عقل عملى به حسن يا قبح آن فعل است . 2 - هنگامى كه انسان بتوسط عقل نظرى ملائمت يا ناملائمت چيزى را با نفس